امشب دلم گرفته حس خیلی عجیبی دارم!
دلم یه بد مستی میخواد از نوع سگی ش!

دلم گریه بعد ازمستی میخواد اونم هق هق!
دلم راستی بعد مستی میخواد اونم نیست دیگه که بگم چه جوریش!
دلم بارون میخواد که داره میاد!
دلم یکی رو میخواد که فرسنگ ها ازم دوره!
وای که دلم امشب چه چیزای خوبی میخواد که هیچ کدومش نیست!
فقط صدای شرشر بارون رو دارم.................................. !
دلم یه نخ سیگار بهمن سوئیسی اصل میخواد واسه بعد مستی!
.
.
همه اینا بهونهء نبودنته میدونی؟
اگه داشتم تو رو دنيام يه صفاي ديگه داشت
شب عشقم واسه من حال و هواي ديگه داشت
اگه داشتم تو رو رسواي عبادت مي شدم
دلم اين خسته عاشق يه خداي ديگه داشت
اگه داشتم تو رو اون قصه نويس
واسه من يه قصه هاي ديگه داشت
مي دونم زندگي اينجوري نبود
مرد عاشق يه شبهاي ديگه داشت
اگه داشتم تو رو اون ميخونه که جاي منه
شبها اونجا جاي من يه بينواي ديگه داشت
نمي گم با تو واسم، گريه ديگه گريه نبود
با تو اين زمزمه ها يه هاي هاي ديگه داشت
مي دونم پيش تو آروم مي شدم حتي اگه
قهر و نازت واسه من درد و بلاي ديگه داشت
اگه يارم مي شدي، صاحب دنيات مي شدم
فکر نکن چشمهاي تو يه آشناي ديگه داشت
آرزو دارم كه مرگت را ببينم
بر مزارت دسته هاي گل بچينم
آرزو دارم ببينم پر گناهي
مرده اي در دوزخي و رو سياهي
جاي اينكه عاشق زار تو باشم
آرزو دارم عزا دار تو باشم
بهتر از هر عاشقي نازت كشيدم
در عوض نامردمي ها از تو ديدم
هر كجايي راه خوش بختي نيابي
راحت و بي دق دقه هرگز نخوابي
هر كجايي آب خوش هرگز ننوشي
يا لباس عافيت هرگز نپوشي
اي چپاول گر تو اي وحشي تر از ببر
وحشيانه هم بميري گر كني صبر
عاشقم كردي و رفتي از كنارم
رنگ پاييزي كشيدي بر بهارم
ای پری و انس و جن با تو همه بد
مرگ تو آیینه بندان می کند شهر

مبارررررررررررررررررررررررررررک

دلآرام دلم ! آرام من کو؟
درین باران غم !پس یار من کو؟
دلارام دلم کو؟آن نگاه کو؟
برین کشتی شکسته !آن ناخدا کو؟
برین کشتی شکسته ! نا خدا کو؟
پس آن دریای دیروزی کجا رفت؟
اسیر باد پاییزی چرا رفت؟
دلارام دلم ! دلتنگم از دل
که ای دل ! پای رفتن مانده در گل
برای زخم جان؛ کو جان پناهی؟
دلم می سوزد و در سینه آهی
دلارام دلم آرام من کو؟
درین باران غم ؛ پس علی من کو؟؟؟

كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران

غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود